تبليغاتX
| تــریــبــون |

| تــریــبــون |

بزرگترین وبلاگ اجتماعی ایران

چرا وبلاگ این طور شده ؟؟؟؟؟

سلام

امیدوارم حال همتون خوب باشه دوستان عزیز

از مشکلاتی که واسه قالب وبلاگ پیش اومد حدود یکی دو ماهیه که می گذره ، من توی این مدت یه کمی سرم شلوغ بود ، ولی به اینجا سر می زدم ، منتظر بودم ببینم یکی از شما یه بحث جدید رو شروع می کنه یا نه... که متاسفانه هیچ کدوم بحثی رو آغاز نکردین !!!

می خواستم دو تا بحث رو پیشنهاد بدم ، هرکدوم رو که مایل بودید ، شروع کنیم:

۱- بررسی وضعیت سیستم آموزشی ایران (فکر کنم همه بچه ها در مورد این مبحث حرف واسه گفتن داشته باشن ، چون همه یه روزی دانش آموز بودیم یا هستیم...)

۲- به نظر شما تا حد می شه توی چت به دیگران اعتماد کرد؟ واژه هایی مثل معرفت ، دوستی ، عشق ، اعتماد و... توی چت اصلا معنایی داره؟ یا بی معناست؟

اگه بحث دیگه ای هم به ذهنتون می رسه که به نظرتون بهتره بگید... فقط لطفا بحثا رو زودتر شروع کنید که از بیکاری خسته شدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مرداد1389ساعت 17:57  توسط دانیال  | 

مشکل قالب!!!

اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد، آن یک خراب می‌شود که بیش‌ترین خسارت را بزند. اینو ادوارد مورفی میگه؛

و همچنین میگه: اگر چیزی رو مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی حتما احمق باهوش تری پیدا میشود و کار را خراب میکند.

 

واقعا اگر بابام میمرد من انقدر ناراحت نمیشدم که برای از دست دادن قالب این وبلاگ ناراحتم.

وقتی میبینم از تمام کارهایی که کردم و از تمام جزئیات و اتفاقات بک آپ دارم ولی از قالب این وبلاگ هیچ بک آپی ندارم دوست دارم با کیبرد بزنم وسط مانیتور.

برای این قالب خیلی خیلی وقت گذاشتم و برای بعضی قسمتهاش شبها قبل خواب هم فکر میکردم تا به نتیجه برسه و صبح سریع میرفتم پای کامپیوتر تا انجامش بدم.

احتمال اینکه شخصی از خارج وبلاگ به رمزهای عبور دسترسی داشته و با آی دی های من (مدیر و ابی) وارد شده باشه و این حماقت رو کرده باشه مطلقا صفره چون من حتی رمز گوشی و کارت اعتباری و آی دی و تمام اکانتهام یکیه و تو بازه های زمانی خاصی کلا رمز عبورم رو تغییر میدم و اگر کسی از طریق من نفوذ کرده پس الان من نباید وجود داشته باشم.

میمونه اعضای دیگه که دسترسی به قالب داشتند. حالا یا اشتباه سهوی بوده یا عمدی.

به هر حال کلی زحمت به باد رفت و دیگه هیچ میلی به دوباره انجام دادنش ندارم.

برای خودم و شما متاسفم. گند زده شد به حالم.

بحث ها رو ادامه بدین. این پست هم موقته. خودم حذفش میکنم.

فعلا هم ADSL و حتی وقت ندارم تا دوباره قالب رو درست کنم. شاید یه وقت دیگه...

با تشکر از همه. فعلا خدانگهدار!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 خرداد1389ساعت 17:19  توسط ابی  | 

انسان و اختیار - نتیجه گیری

خب  ٰٰٰ  جا داره تشکر کنم ازتون بابت اینکه منو منطقی قانع کردید . راستش من این بحثو برای این راه انداختم که اطلاعاتم بره بالا و بتونم با بعضی از دوستام با معلومات بالاتری انجام بدم چون دوستانی دارم که میگن انسان اختیار نداره ٰ‌ ٰٰ هرچند اونا کاملا بی منطق حرف میزنن ولی من هم جواب درستی نداشتم که بهشون بدم و بگم انسان اختیار داره . از این رو این بحثو راه انداختم تا با اطلاعات و استدلالهای شما معلومات خودم رو بالا ببرم و بتونم به راحتی اونا رو قانع کنم که انسان اختیار دارد . و به هدفم رسیدم .

نتیجه این بحث : انسان در چهارچوب قوانین الهی اختیار دارد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 خرداد1389ساعت 14:13  توسط علی  | 

من اختیار دارم پس هستم...

وقتی منصور حلاج گفت:(( أَنَ الْحَق )) گرفتن سنگسارش کردن...چون اساسا عقلانیت و قدرت تفکر مردمان اون زمان اجازه ی هضم همچین چیزی رو بهشون نمیداد...اونا فکر کردن که اون داره ادعای حقانیت و خدایی میکنه...ولی مفهومی که اون بهش اشاره داشت همون (( خلیفة الله )) هستش که فلسفه ی واقعی وجودی ماست. و ما جانشین حق مطلقیم روی زمین.این جانشینی ما تو خشت به خشت وجودمون تجلی پیدا میکنه و خوب اختیار هم از این قاعده مستثنی نیست...یعنی اختیار ما هم جانشین اختیار مطلقه ی خداست روی زمین...از همین رو من با حالت دومی که دانیال در مورد روابط بین قدرت ها بیان کرد موافقم و بر این عقیده ام که قدرت ما در طول قدرت خداست و با اختیار و قدرت مطلق اون منافاتی نداره که هیچ بلکه جلوه های خیلی کوچیکی از قدرت و اختیار مطلق خدا رو روی زمین متجلی میشه....باشد که بیندیشید :دی....در ضمن علی جان...من بر این باورم که مبدأ و پایان زندگی ما روی زمین به جبرِ نه به اختیار...و اینها استثناهای اختیار انسان هستند...و از اونجایی که نمیشه استثناها رو مثال زد توصیه میکنم برای استدلال مجبور یا مختار بودنمون از مبدأ و مقصد زندگی زمینی استفاده نکنیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 خرداد1389ساعت 12:23  توسط مدیریت وبلاگ  | 

انسان مختار یا انسان مجبور 3

علی عزیز ممنون که با این بیان منطقی این استدلال دوم رو مطرح کردی ، قبل از اون که این شبهه رو بررسی کنم ، ترجیح می دم یه توضیح و یکی دو نکته رو بگم. فکر کنم توی این وبلاگ طولانی ترین نوشته ها مال من باشه ، من اصولا آدمی هستم که وقتی قلم به دست می گیرم ، به راحتی نمی تونم نوشتن رو متوقف کنم... باز هم معذرت می خوام نوشته هام این قدر طولانی هستن ، اما خب فکر کنم یه نوشته جامع و طولانی ، بهتر از یه نوشته کوتاه ولی ناقص باشه.
در ضمن در مورد بحث هایی که توی این وبلاگ مطرح می شه هم یه نظری دارم. به نظر من تا پیش از اون که من وارد این وبلاگ بشم نوشته های دوستان ، بیش از اون که به یه مباحثه دو جانبه یا چندجانبه شباهت داشته باشه ، به یه سخنرانی مکتوب شباهت داشت. سخنرانی خوبه ، ولی با سخنرانی مکتوب نمی شه تمام زوایا و خفایای مطالب رو تشخیص داد. فکر کنم از وقتی من وارد وبلاگ شدم ، لحن نوشته ها تغییر کرده و کمی نوشته ها به سمت مباحثه دو جانبه سوق داده شده ، مزیت مباحثه این هستش که تفاوت دیدگاه ها ، دقیق تر مشخص می شه و بحث به سمت یک نتیجه گیری منطقی پیش می ره.یه پیشنهاد هم دارم ، به نظرم بهتره بعد از هر بحث ، توی وبلاگ یه نظرسنجی واسه مخاطبان وبلاگ بذاریم ، ببینیم که مخاطبان به کدوم عقیده رای می دن.
... و اما در مورد استدلال دوم شما

خب اگه اجازه بدین من این بحث رو جور دیگری مطرح می کنم. بیایم ببینیم اصلا مفهوم قدرت و روابط میان قدرت ها به چند شکل می تونه باشه. من خودم اشکال مختلف ارتباطی قدرت ها رو به دو شکل تقسیم می کنم.
۱- اولین حالت این هستش که بپذیریم در دنیا چند قدرت ، به طور مستقل از یکدیگر وجود داره ، این دقیقا همون تعبیری هست که شما از مسئله اختیار انسان داشتید. هرچند اختیار با قدرت خیلی فرق می کنه ، ولی من فرض رو بر این می گذارم که اختیار = قدرت.
خب اگه این فرض رو بپذیریم حرف شما کاملا درسته ، با پذیرش این که انسان موجودی است قدرتمند و دارای اختیار ، می تونیم این نتیجه رو بگیریم که این قدرت در عرض قدرت لایزال الهی قرار داره ، این دو مستقل از یکدیگر هستند ، در نتیجه ما قدرت هایی چندگانه در دنیا متصور می شویم ، که پذیرش کل این مسئله برابر هست با پذیرش شرک.
۲- اما دومین حالتی که ما می تونیم در این مورد متصور بشیم ، این هستش که بگیم انسان هرچند یه قدرت به حساب میاد ، ولی این قدرت مستقل از قدرت الهی نیست ، چنان که هیچ قدرتی در دنیا مستقل از قدرت الهی نیست ، لا حول و لا قوه الا بالله ، به عبارت دقیق تر این طور مسئله رو فرض کنیم که قدرت انسان در طول قدرت خداست ، نه در عرض قدرت خدا. قدرت انسان وابسته به قدرت خداست ، نه مستقل از اون. منبع اصلی قدرت در دنیا خود خداست ، اما اراده خداوند بر این بوده که انسان به عنوان یکی از مخلوقات او موجودی دارای اختیار باشه ، به بیان دیگر می تونیم این طور بگیم که قدرت انسان ناشی از اراده الهی است ، یعنی خداوند به انسان در چهارچوب قوانین آفرینش ، قدرت و اختیار بخشیده ، من فکر می کنم با پذیرش این وضعیت ، کاملا این شبهه برطرف می شه ، چرا که در این وضعیت انسان شریک خدا نیست ، بلکه باید گفت انسان همانند غلام و برده ای هست که صاحب او ، به او مسئولیت هایی رو امر کرده ، اما اون برده رو در اجرای مسئولیت های خودش یا اجرا نکردن مسئولیت های خودش آزاد گذاشته.

بنابر اون چه که گفت شد ، نتیجه می گیریم که انسان صاحب اختیار هست ، ولی در چهارچوب قوانین الهی ، یعنی اگر انسان بخواد کاری بکنه که خارج از قوانین الهی باشه نمی تونه این کار رو انجام بده و...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 خرداد1389ساعت 9:6  توسط دانیال  | 

جوابیه مریم - علی

مریم جان

اگه اهل بحث بوده باشی و سرکی توی بحثها کشیده باشی متوجه میشی که اینکه بگی " از تجربه خودم استفاده کردم و این رو فهمیدم" کاملا یک حرف بی منطق و بی اساس است و هیچکس این حرف رو از شما قبول نمیکنه و توقع نداشته باشید که من همچین موضوع بزرگی که یکی از مهمترین مباحث فلسفیست رو به تجربه ی شما واگذار کنم . اگه اینطوری بود که منم میگم "طبق تجربه ی من انسان اختیار نداره ، وسلام ، همینی که من میگم " ، اما من با دلیل و برهان و استدلال و گاهی با شعر و آیه حرف میزنم و البته که حرف من کاملا صحیح نیست اما حداقل منطق بر حرفهای من حکم فرماست .

اگر طبق گفته ی شما خدا هرجا که مصلحت میدید دست به کار میشد و مسیر رو تغییر میداد باید برای همه این کار رو میکرد نه برای افراد خاص ، چون در اون صورت عدالت الهی زیر پا میرفت . فرض کن من میخوام با فلانی ازدواج کنم اما چون آخرش ناخوشایند میشه خدا میاد همون اول همه چیز رو بهم میزنه ، اما این سوال پیش میاد که این همه آدم که زندگیشون بهم میخوره چرا خدا براشون یه کاری نکرد ؟ آیا خدا عادل نیست و بین بنده هاش فرق میذاره ؟ مسلما که اینطوری نیست ، پس لطفا با دلیل و منطق حرف بزن تا بتونیم بیشتر و بهتر با هم حرف بزنیم .

اما ... ، اما شما هنوز جواب من در پست قبلی رو ندادید ؟ ! آیا خدا قدرت مطلق است ؟ (که در این صورت انسان اختیار ندارد) و یا خدا قدرت مطلق نیست و انسان در قدرت خدا شریک است ؟ (لا شریک له {شریکی برایش نیست} ) ! پس انسان اختیار ندارد .

+ پیشنهاد میدم برا اینکه بحثها گرمی بیشتری داشته باشه عضو بشی !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت 13:43  توسط علی  | 

قدرت مطلقه ی خدا - علی

دانیال جان واقعا ممنون ، هرچند خیلی طولانی بود (که اگه مختصر تر بنویسی بهتره) ولی واقعا جامع و کامل نوشتی اما خب جنبه ها و استدلالهای مختلفی هست . من تمام حرفهای شما رو تایید میکنم و قبول دارم ، اما هنوز بر سر حرفم هستم چون شما فقط یکی از مسائل و شبه های مربوط به سوال من رو البته کامل و جامع جواب دادی .

اما حالا که از اون راه تونستی جوابمو بدی (که جای تشکر داره) اینبار یکی دیگه از شبهات خودمو میگم ، بیا اینطوری استدلال کنیم که خدا قدرت مطلق است ، بنابراین هر چه می شود به قدرت اوست . اگر در این میان که حیطه ی قدرت اوست موجودی به نام بشر پیدا شود که کاری بکند که او نمی خواهد پس این قدرت ، قدرت مطلق تامه نیست ، بنا براین انسان در قدرت خدا سهیم است .
بنا به این استدلال ، اگر خدا نمی خواهد من این کار را بکنم که نمی توانم بکنم و اگر می خواهد که من این کار را بکنم که نمی توانم نکنم پس در این صورت من هر کاری را می کنم که خدا خواسته است و در غیر این صورت باید در قدرت مطلقه خداوند تردید داشت و این هم با اعتقاد به خدا ی قادر منافات دارد ، پس نتیجه میگیریم که ما همان کاری را که خدا میخواهد انجام میدهیم و با این استلال ما اختیار نداریم !

+ در ضمن مریم خانوم شما بگید از کجا این حرفا رو میزنید من قانع میشم ، از کجا میگی خدا هرجا مصلحت باشه میتونه تو اختیار ما دست ببره ؟ البته اگه این حرفت هم درست باشه کلی جای بحث داره و مهر تاییدی میشه بر حرفهای من .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت 21:5  توسط علی  | 

انسان مختار یا مجبور (2)

خب حالا این شد یه چیزی... این نوشتار بسیار زیبا و منطقی ای بود علی جان.
حالا می شه یه بحث درست و حسابی کرد.

... و اما در مورد مختار یا مجبور بودن انسان...

فکر می کنم اصل مسئله و اساس شبهه ای که در این میان برای شما پیش اومده ، به یه سوء تفاهم برمی گرده. این که اصلا علم چیه؟؟؟
مفاهیمی مثل علم ، آگاهی ، دانش ، دانایی و ... همه مفاهیمی هستن که ما به طور روزمره اون ها رو به کار می بریم ، اما آیا به راستی همه از این مفاهیم یک منظور و یک مقصود رو داریم؟؟؟
من فکر می کنم تا زمانی که ما به این سوال اساسی جواب ندیم که اصلا علم یعنی چه؟ نمی تونیم مفهوم جبر و اختیار در مورد انسان رو هم درک کنیم.

در تعریف علم معمولا گفته می شه:

به مجموعه آگاهی های حاصل از یادگیری ، تجربه ، آزمایش ، محاسبه و... علم می گویند.

خب این یه تعریف خیلی خیلی ساده است ، اما آیا علم خداوندی که خودش آفریدگار این دنیاست رو هم می شه در چنین چهارچوبی گنجاند؟؟؟ آیا علم کسی مثل آلبرت انیشتین که فرمول معروف خودش ( E=MC2 ) رو کشف می کنه ، با آگاهی ای که خدا نسبت به این مسئله داره یکیه؟ ما وقتی با ساختار هسته اتم ، آرایش الکترون ها و... آشنا می شیم ، هر چه که یاد می گیریم حاصل تجربه ، آزمایش ، محاسبه و... هست. اما خدا که اینا رو تجربه نکرده ، محاسبه نکرده ، خدا خودش این قوانین رو به وجود آورده. پس نتیجه می گیریم که میان مفهوم علم بشری و مفهوم علم خداوندی ، تفاوت هایی اساسی وجود داره ، به عبارت دقیق تر باید بگم که خدا مسلط بر قوانین علمی هست ، اما بشر از پایین به علم نگاه می کنه ، ممکن هست جهت نگاه بشر گاهی اوقات ، جهت درستی نباشه ، به همین علت خطاهای بسیاری در درک و دریافت مفاهیم علمی ، حتی دانشمندان بزرگ ، انجام می دن. بنابراین باید دقت داشت که درک و معرفت انسان نسبت به قوانین حاکم بر عالم یک درک و معرفت نسبی است ، یعنی این که انسان در چهارچوب یک مکان و زمان خاص مسائل  رو درک می کنه ، اما خدایی که در زمان محدود نیست ، از نظر او همه چیز در همه مکان ها و همه زمان ها ، از ازل تا به ابد ، برای او واضح و گویاست.
این لزوما به معنای تعیین سرنوشت نیست ، چرا؟ الان می گم.

ببینید شما می رید به یه پزشک مراجعه می کنید ، بهتون می گه که بیماری که دچار شدید تا سه روز دیگه رفع می شه ، خب آیا اون پزشک سرنوشت شما رو تعیین کرده؟ نه . فقط اون با توجه به آگاهی که داشته تونسته این رو حدس بزنه که رشد باکتری های بیماری زا در بدن شما تا سه روز دیگه متوقف می شه. البته این حدس خیلی هم دقیق نیست ، یه درصدی احتمال خطا در اون وجود داره ، اما خدا که همه چیز عالم رو می دونه مسائل رو حدس نمی زنه ، بلکه به طور دقیق همه چیز رو می دونه.
یه مثال دیگه می زنم ، البته شاید این مثال خیلی جالب نباشه. شما توی یه ماشین در حال حرکت با سرعت از پشت یه گردنه هستید ، از اون طرف گردنه یه ماشین دیگه هم با سرعت به شما نزدیک می شه ، ولی نه شما و نه اون همدیگه رو نمی بینید. اما اگه یه نفر ، توی یه هلیکوپتر از آسمان ، این صحنه رو ببینه ، می تونه تشخیص بده که تا چند لحظه دیگه با همدیگه تصادف می کنید ، با این وجود تشخیص اون فرد خیلی هم دقیق نیست ،  چون که اونم یه آدمه و ممکنه اشتباه کنه ، ولی خدایی که در او اشتباه و خطا راه نداره ، خدایی که ورای مکان و زمان هست ، علم او و دانش او هم نمی تونه محدود به مکان و زمان باشه. خدا این لحظه که من دارم این جمله رو می نویسم ، هم اینجا هست ، هم توی هر نقطه ی دیگری از عالم. خدا هم توی این ساعت 4:33 که من دارم می نویسم هست ، و هم توی زمان های قبل و هم توی زمان های بعد . شاید درک این مفهوم برای عقل بشری ، بسیار سخت باشه ، اما این مفهوم حقیقت داره. ما اون رو به طور کامل نمی تونیم درک کنیم ، اما فقط همین قدر می دونیم که خدا به زمان و مکان خاصی محدود نیست ، اصلا زمان و مکان برای آفریدگار معنایی نداره.پس خدا برای انسان تعیین تکلیف نمی کنه ، خدا اون طوری که شما گفتین چیزی رو نمی نویسه ، بلکه همه چیز رو می دونه ، و دانایی خدا هم بر پایه این اصل استواره که نه در مکان و نه در زمان محدود نیست ، شما فرض رو بر این گذاشتید که خدا در زمان صفر خلقت محدود بوده ، برای همه انسان ها تعیین تکلیف کرده ، پس حالا که ما داریم حرف می زنیم خدا همه رو می دونه... نه ، این طور نیست ، دانایی خدا ناشی از این نیست که خودش سرنوشت رو تعیین کرده ، بلکه ناشی از این هست که در زمان محدود نیست.
فکر نمی کنم با توجه به حرفایی که زدم این شبهه هنوزم باقی باشه.

اما در مورد اون آیه ای که فرمودی:

خب ببین مفهوم اون آیه ، اون طوری که شما استنباط کردی نیست ، اون آیه چیز دیگه ای رو بیان می کنه. ببین خدا دنیا رو بر اساس یه سری قوانین و سنت هایی بنا کرده ، که در فلسفه اسلامی به اون سنت ها و قوانین ، اصطلاحا تقدیر یا قَدَر گفته می شه. تقدیر در لغت به معنای اندازه گرفتن هست. به طور کلی به ویژگی های ذاتی تمام ذرات کائنات تقدیر اون ها گفته می شه ، مثلا: تقدیر الهی بر این بوده که بارهای الکتریکی مثبت و منفی همدیگه رو جذب کنن ، تقدیر الهی این بوده که آب در 100 درجه سلسیوس به جوش بیاد. تقدیر الهی این بوده که...

در مورد این که ما می گیم انسان دارای اختیار هست هم همین مسئله صادقه. در واقع باید گفت که تقدیر الهی بر این بوده که ذات و فطرت انسان به گونه ای آفریده بشه که موجودی آزاد و مختار باشه. اگه شما به لحاظ بیولوژیکی و زیست شناسی برید جانداران دیگه ، حتی پیشرفته ترین جانداران مثل میمون ها ، لمور ها و... رو بررسی کنید ، می بینید که بخش زیادی از رفتارهای اون ها رفتارهایی غریزی هست ، البته رفتار غریزی در انسان هم مشاهده می شه ، ولی انسان این توانایی رو داره که فکر کنه و تصمیم بگیره. توانایی تصمیم گیری رو ما در میمون ها ، لمور ها و حتی در انسان های اولیه مثل نئاندرتال ها ، کرومانیون ها و... خیلی خیلی در سطح محدود تری مشاهده می کنیم. همه این مسائل به طور خلاصه بخوام بگم ، نشان دهنده این هستش که انسان برخلاف سایر موجودات ، این توان رو داره که کاملا آزادانه فکر کنه و تصمیم بگیره ، پس همون طور که گفتم تقدیر الهی بر این بوده که انسان موجودی آزاد و مختار باشه.

در فلسفه اسلامی به اجرای قوانین الهی اصطلاحا قضا گفته می شه. تقدیر الهی بر این بوده که نقشه وجودی انسان برپایه اختیار بنا بشه و قضای الهی هم این بوده که انسان طبق اون نقشه گفته شده آفریده بشه. خب شاید شما بگی که عوامل دیگری هم بر سرنوشت انسان موثر هست... من می گم بله درسته. خیلی عوامل می تونه توی سرنوشت انسان موثر باشه. نمونه اش اینه که من اگه با یه نفر آشنا نمی شدم ، شاید این وبلاگ رو هم نمی دیدم و الان شما رو هم نمی شناختم و اینجا هم نمی نوشتم. البته این چیزی که می گم اعتقاد خودم هست ، شاید خیلی درست نباشه ولی من اعتقاد دارم که خدا گاهی اوقات یه تاثیراتی بر زندگی انسان می گذاره که می تونه جهت رفتارهای او رو عوض کنه ، اما این تأثیرات هم به نوعی باید گفت که ناشی از افکار و عواطف و احساسات خود اون انسان هست. من فکر می کنم انسانی که قلب پاکی داشته باشه ، و توی دلش بخواد کار خوبی انجام بده ، حتی اگر داره اشتباهی رو انجام می ده ، گاهی اوقات خدا ممکن هست جهت کار او رو عوض کنه ، و اون رو به سمت یه کار خوب بکشونه. شاید با این حرف این تصور به وجود بیاد که فلسفه معاد زیر سوال می ره ، چون که خدا رفتارهای انسان ها رو تغییر می ده ، اما من اعتقاد دارم که هرچند خدا جهت کار ها رو عوض می کنه ، اما خدا هیچ وقت جهت نیت های قلبی انسان رو عوض نمی کنه.انسان در قلب و فکر خودش کاملا آزاد هست. به قول قرآن : انما الاعمال بالنیات ، من اعتقاد دارم که منزلت انسان در آخرت ، بیش از اون که به اعمالش بستگی داشته باشه ، به نیت های اون انسان بستگی داره ، چون که انسان ممکن هست به علت جهل و نادانی و خیلی عوامل دیگه کارهای بدی انجام داده باشه ، ولی نیت او ، نیت خیری بوده. با این توصیفات فکر نمی کنم دیگه هیچ شبهه ای باقی بمونه.

پ.ن: پروفایلم رو هم همین الان درستش می کنم.
پ.ن2: خیلی خیلی ببخشید که پستم این قدر طولانی شد ، خواستم کامل حرفامو گفته باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت 17:22  توسط دانیال  | 

ما اختیار نداریم مگه اینکه عکسش ثابت شه

دانیال جان ! چون خدا عالم است و علم دارد به آنچه اتفاق می افتد بنابراین جبر بر عالم حاکم است چرا که اختیار ما در آن است که کسی نتواند کاری را که ما می خواهیم بکنیم را حدس قطعی و یقینی بزند زیرا اگر این کار را کرد ما محدودیم به حدودی که حدس زده شده است که آن جبر است. است خیام می گوید :می خوردن من حق ز ازل می دانست ، گر می نخورم علم خدا جهل بود . انسان بدون اختیار وارد زندگی میشه ! تا اینجا طبیعیست و همه قبول دارند . خب انسانی که شروع زندگیش بدون اختیار بوده دیگه چه بهانه ای هست که آخرش منو ببرن جهنم ؟ من که نخواستم ، مثل اینه که به زور بگن برو مدرسه بعد تجدید بیاری و تنبیه بشی ... مسخرست واقعا ! خدا که از لحظه به لحظه زندگی من خبر داره ، یعنی دقیقا میدونه من 30 سال دیگه توی چنین روزی چه کاری انجام میدم و چه تصمیمی میگیرم پس دلیل اینکه بهشت و جهنم درست کرد و مثلا اختیار داد چی بود ؟ مگه خدا نمیدونه من آدم بدی میشم و میرم جهنم ؟ پس چرا منو آورد اونم بدون اختیار که بعدشم منو بفرسته جهنم ؟ شاید بگی تو میتونی یه جوری زندگی کنی که بری بهشت ، خوب خدا یعنی نمیدونه اینو ؟ یعنی نمیدونه که من اونجوری زندگی نمیکنم و آخرش میرم جهنم ؟ اصلا وقتی خدا میدونه من حرکت بعدی که انجام میدم چیه دیگه اختیار چیه ؟ خدا میگه من به تو اختیار دادم که خودتو بکشی یا نکشی اما میدونه که من خودمو میکشم ، پس این که نشد اختیار . مسلما خدا وقتی میدونه من میخوام چیکار کنم پس همون برام نوشته شده . برام نوشته که چطوری زندگی میکنه . خودش کاملا اطلاع داره . من هیچ اختیاری ندارم و دقیقا اونطوری که خدا نوشته و میدونه زندگی میکنم .

آيه 30 سوره انسان:

وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ  إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيمًا حَكِيمًا

و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهيد خواست قطعاً خدا داناى حكيم است‏.

 + من اصلا با خدا مشکلی ندارم و فقط میخوام جواب سوالمو بگیرم ، بالاخره یا من درست میگم یا غلط

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت 2:35  توسط علی  | 

انسان مختار یا انسان مجبور؟

من یه مطالبی داشتم واسه نوشتن در مورد موضوع قبلی ، به خصوص در مورد اون آیه ها و روایاتی که علی گفته بود ، ولی فعلا بی خیالش می شم.
خب اما در مورد مختار بودن یا مجبور بودن انسان...
علی جان شما برای اثبات مجبور بودن انسان ، سه دلیل آوردین ، ولی نمی دونم چرا هیچکدومش واسه من منطقی به نظر نرسید!!! ای کاش بیشتر توضیح می دادی و بعد ادامه بحثو به ما واگذار می کردی.

... و اما دلایل سه گانه شما:
۱- فرموده ای که  « طبق آیات قرآن هرکسی قبل از اینکه به دنیا بیاد کل زندگیشو آماده تدوین میکنن و اون فرد بعد از اینکه به دنیا اومد طبق همون برنامه زندگی میکنه ...» خب می شه بگی منظورت از آیات قرآن کدوم آیه و کدوم سوره هست؟؟؟؟؟ آخه با این طور مبهم استدلال کردن که نمی شه نتیجه گیری کرد. من از اول تا آخر قرآن چنین آیه ای رو ندیدم که شما می فرمایید!!!

۲- دومین دلیل شما مسئله « قسمت » بود که در بین عوام الناس مشهور هست. حالا من نمی گم به این اعتقاد ندارم ، ولی با توجه به اطلاعات من اصل قضیه چیز دیگه ای هست. عوام الناس ما کجای دین و ایمانشون اشکال نداره که اینجاش اشکال نداشته باشه؟؟؟ توی جامعه ما که همه دروغ می گن ، غیبت می کنن ، همه کار زشتی رو می کنن و بعدش ادعای دین داری هم دارن ، به نظر من در هر گونه اعتقاد دینی که در بین عوام الناس رایج هست ، باید شک کرد ، مطالعه کرد  و تحقیق کرد که اصل قضیه چی بوده و مردم به چه میزان اون رو تحریف کردن. مسئله قسمت که در بین عوام الناس مشهور شده در میان فلاسفه مسلمان به قضا و قدر معروف هست ، اما برداشتی که عوام الناس از قسمت دارن کجا و برداشت فیلسوفان و عارفان کجا؟ بعدا در مورد تفاوت  « قسمت » و  « قضا و قدر » یه پست حتما می نویسم تا متوجه این مسئله بشی.

۳- سومین استدلال شما هم به اون شعر زیبا ، از یه شاعر جبرگرا بود ، خب منم در جوابش یه شعر از مولانا می گم:

این که فردا این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم

پ.ن: فردا در مورد تفاوت قسمت و  قضاوقدر می نویسم ، یه توضیحی هم در مورد نگاه قرآن به این مسائل می دم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 16:29  توسط دانیال  | 

انسان و اختیار - علی

خب بحث این هفته اینه که آیا واقعا انسان اختیار داره یا نداره ؟ من میگم انسان اختیار نداره . دلایلی هم دارم که هیچوقت جوابشو نگرفتم  . دلیلامو میگم بعد شما میتونید نظرتونو بگید ، خب همه ما میدونیم که تمام زندگیمون نوشته شده ، طبق آیات قرآن هرکسی قبل از اینکه به دنیا بیاد کل زندگیشو آماده تدوین میکنن و اون فرد بعد از اینکه به دنیا اومد طبق همون برنامه زندگی میکنه ، حالا ممکنه بگید انسان اختیار داره خودشو بندازه توی چاه ، میتونه نندازه ، اما باز هم نوشته شده ، یعنی اگه تو اتخاب کردی که خودتو بندازی توی چاه نوشته شده که خودتو بندازی توی چاه ، یعنی نوشته شده که تو باید انتخاب کنی که خودتو بندازی توی چاه ... پس این چه اختیاریه که انسان داره وقتی همه چیز از قبل مشخص شده و انتخاب ما از قبل برامون نوشته شده ، یا اینکه میگن اگر فلانی قسمتت باشه حتما بهش میرسی اگه هم نباشه نمیرسی . پس این چه اختیاریه ؟ وقتی دختر و پسر همدیگه رو میخوان و بعد چون قسمت نیست به هم نمیرسن ؟ من که میگم انسان اختیار نداره !

این شعر هم در تایید حرفام

" آنچه دلم خواست نه آن می شود

آنچه خدا خواست همان می شود "

فعلا اینو داشته باشید تا بحث که راه افتاد ادامه میدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 14:31  توسط علی  | 

مرد و زن ، برابری یا نابرابری؟

سلام. بالاخره منم عضو اینجا شدم ، قبل از هر چیز اینو بگم که شیوه مباحثه من یه کمی با بقیه دوستان فرق می کنه. خودتون یواش یواش باهاش آشنا می شید ، به هرحال اگه اشکالی در این روش مباحثه احساس کردید بهم بگید تا اصلاحش کنم.

خب بهتره برم سراغ موضوع بحث ، یعنی مرد و زن ، برابری یا نابرابری؟
به نظر من این مبحث رو باید از چند نظر باید مورد بررسی قرار داد. نخست از نقطه نظر بیولوژیکی ، دوم به لحاظ عاطفی ، و سوم از نظر ساحت تکامل پذیر درون انسان ، یعنی روح و حقیقت انسان.
شاید بهتر باشه که از آخر به اول شروع کنیم. از نظر روحی ، خب همه می دونیم که روح انسان یک روح الهی است ، روح انسان ها در واقع پرتوی است از پرتوهای ذات احدیت. در این شکی نیست که ارزش حقیقی همه انسان ها به روح اون هاست.آنچه که انسان رو مسجود فرشتگان و خلیفه الله می سازه روح انسانی هست. جسم هرچند مفید ، کارآمد و با اهمیت هست ، اما ما هر لحظه امکان داره بخش هایی از جسم خودمون رو از دست بدیم. من فکر نمی کنم هیچ کس با از دست دادن بخش هایی از جسم خودش ، ارزش و کرامت ذاتی خودش رو از دست بده ، از این مسئله می شه نتیجه گرفت که ارزش حقیقی و کرامت ذاتی انسان ها به سبب وجود همان روح الهی است ، که البته این روح در همه مشترک هست ، چه مرد و چه زن ، هردو دارای حقیقت واحدی ، و به تعبیر زیبای قرآن ، دارای نفس واحده ای هستند که این حقیقت و این نفس منشأ همه زیبایی های وجودی اون هاست. انسان بما هو انسان دارای کرامت و ارزشی است که سرچشمه مسئولیت های فردی و اجتماعی و همین طور حقوق انسان هست.
اما بعد از روح انسان ، باید به جسم و عواطف و احساسات اون هم توجه کنیم. در این شکی نیست که جسم و عواطف و احساسات انسان ها با همدیگه متفاوته ، من منکر تفاوت های جسمانی و عاطفی زن و مرد نیستم اما آیا جسم و عواطف می تونن ملاک ارزش گذاری میان دو جنس مرد و زن باشن؟ خب معمولا مردان از نظر جثه ، هیکل ، قد و... برتری هایی نسبت به زنان دارن. به قول ابی عزیز ، مردان می تونن توی معادن کار کنن. اما خودمونیم ، واقعا یه مرد حاضره بره مربی مهد کودک بشه؟ من خودم یه پسر هستم ، ولی باید منصف باشیم. آیا ما حاضریم پرستار ، منشی و... بشیم؟ خیلی مشاغل وجود دارن که معمولا مردان رغبتی نسبت به اون ها ندارن. من تصور نمی کنم که برتری جسمانی مرد بر زن بتونه به عنوان ملاکی برای برتری یافتن کامل و مطلق مرد بر زن محسوب بشه ، چرا که از نظر عاطفی و احساسی هم زنان بر مردان برتری دارن. بنابراین مرد و زن کاملا مکمل یکدیگر هستن. در ضمن یه نکته رو نباید فراموش کرد ، ما اگر می گیم مردان بر زنان برتری جسمانی دارن ، این برتری ، یه برتری مطلق نیست. یه برتری نسبی هست. متاسفانه به علت این که کشور ما ، یه کشور کاملا عقب افتاده هست دختران دچار ناهنجاری های  اسکلتی هستن ، محیط های ورزشی برای اون ها فراهم نیست ، حتی در مدارس هم مشکلاتی دارن ، مجموعه این مسائل باعث شده که در ایران تفاوت جسمانی میان مرد و زن بیش از حد استاندارد و طبیعی خودش به چشم بیاد. الان میانگین قد زنان ایرانی
۱۵۹ هست. در حالی که در کشوری مثل هلند ، میانگین قد زنان ۱۷۰ هست.(منبع : ویکی پدیای انگلیسی) 
اگر بخوام نتیجه ای در پایان بگیرم ، فکر می کنم بهترین نتیجه و دقیق ترین نتیجه این هست که بگیم زن و مرد در عین تفاوت ، دو روی یک سکه هستن. مرد و زن دو شکل یک حقیقت هستن ، نه شیر بدون خط می تونه یه سکه کامل باشه و نه خط بدون شیر می تونه یه سکه کامل باشه.
واسه این که پستم خیلی طولانی نشه دو سه روز دیگه میام و چند نکته دیگه رو می گم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 9:15  توسط دانیال  |